+ آدمی مثل سین کاف هرگز تکرار نخواهد شد، میدانم..
+ دچارشم
+ مهمان هم نداشته باشیم لطفن
+ همراه با کمی دلخوری!
+ فوقالعاده بود .. حتی یکبار هم بیدار نشدم
+ و در باقی مواقع هیچ حضوری ندارد
+ یک راه تازه نشانم دهید..
+ بهانه نیست ..با من ساده بگو..
+ کسی که از همه چیز با خبر است ..
+ حال من خوب است آخر :)
+دیروز را باید جایی ثبت کرد. پنجشنبه هفتم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و یک.
+ از کجا میفهمند؟!
+با مادرش روی نیمکت پارک نشسته بودم، که با آبمیوه به سمت ما آمد.
+ ما بودنمان همیشه سبز و برقرار :)
+ ما بودنمان رو آرزو کردم
+ ماجراجویی دیروز.. صبحانهی دیروز.. عکسی که دیروز گرفتیم :)
+آدامس خرسیای که دیروز بهم داد معرکهست ..
+.. :)
+ جایش در آغوشم خالیست ..
+صدای خندههایمان در فرداها را میشنوم..
+ دیروز دیدمش . . با هم بودیم .. دوست داریم هم را .. خیلی :)
+ این را مادرم گفت وقتی از پشت پنجره باران را میدیدم و کف اتاق پر بود از همهی چیزهایی که دیروز بدون فکر و تصمیم قبلی و بیریا، برایش درست کردم
+ من فشارم افتاد .. تپش قلب گرفتم .. چشمم سیاهی رفت .. معدهم درد گرفت .. اشکام سر ریز شدن.. بیحال شدم..
+ روح و جسمم شدهاند ساعت و تقویم..
+ بغض..
+ در زندگی لحظاتی هست که احساس میکنم اگر سنگ آفریده شده بودم مفیدتر بودم.. یا باد، آتش، درخت ..
+ دو روزی میشود که آسمان زمین را به آغوش بارانش دعوت کرده. اما از دیشب عجیب میبارد!
+ مثل امروز یک جمعهی بارانی که لبریز بودم از انتظار ..
+ قبل از اینکه از این دنیا بیرون شوم..
++دیدنت، هر چند هم که اتفاقی باشد حالم را به هم میزند.
+ نمیبخشمت لعنتی.. چطور میتوانی لبخند بزنی و بهم بگی سلام ؟!!!
